-
بارون میاد
شنبه 4 آذرماه سال 1385 12:43
بارون میاد نم نم تاریک میشه کم کم تو غربت چشــــــمات باز میزنه شبنم نپرس دیکه حالم سوخته پروبالــــــــم یاد چشــــــــــات یک دم نمیره از یادم کاشکی میشد یک شب خوابتو می دیدم چشــــــــمایه نازت رو تو خواب میبوسیدم گذشته چند سالی حرفــــــــا چه تو خالی با خود میگم ای وای عشــقا چه پوشالی عشقا...
-
ا+د+ک+خ
شنبه 20 آبانماه سال 1385 20:30
هفته گذشته اتفاقات جالبی افتاد اخبارای ضدو نقیض . اتفاقات تو دانشگاه مهم تر از همه اون پسره خیلی باحال بود فکر کرد من نمیفهمم خودشو زد بود به اون راه اومد جلو راجع به کلاس پرسید منم که اصلا خوشم نمیومد از این وضعیت سعی کرد محترمانه بپیچونمش البته خیلی حرفه ایی آخه یکی نیست بگه یابا تو چی خیال میکنی پیش خودت فکر میکنی...
-
اشاره
شنبه 20 آبانماه سال 1385 14:36
اسم تو رو نوشتم روی بخار شیشه نوشتم این زمستون بی تو بهار نمیشه خالی جات هنوزم رویه نیمکت تو ایوون وقتی میشستی با من لحظه ها زیر بارون وقتی میشستی با من لحظه ها زیر بارون صدای پای بارون رو سنگ فرش خیابون صدای چیک چیک اب تو کوچه و تو ناودون صدای پای بارون رو سنگ فرش خیابون صدای چیک چیک اب تو کوچه و تو ناودون وای که چه...
-
رفتی و از رفتن تو
یکشنبه 14 آبانماه سال 1385 12:53
رفتی و از رفتن تو قلب آیینه شکسته کوچه ها در خلوت شب پنجره ها همه بسته آسمان خاکستری رنگ بغض باران در نگاهش خنجری در سینه دارد توده ی ابر سیاهش بی تو من از نسل بارانم چون ابر بهارانم،گریانم بی تو من باچشم گریان،سیل غم بود آشیانم خواب سرخ بوسه هایت می نشیند بر لبانم
-
خسته ام
یکشنبه 14 آبانماه سال 1385 12:49
خسته ام گردونه گردان خسته ام قلب جنگل با تبر در خاک عشق خسته ام. دریغا شاهد مرگ دل من کسی نیست.کسی دلش با دل من یکی نیست در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد، کسی جای در این خانه ویرانه ندارد . گفتم مه من چه تو در دام نیفتی ، گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد،در انجمن عقل فروشان ننهم پای، دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد.
-
مهربانا
یکشنبه 14 آبانماه سال 1385 12:32
مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گلهای زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی .
-
اونیکه مدعی بود عاشقته
چهارشنبه 3 آبانماه سال 1385 18:47
اونیکه مدعی بود عاشقته تو رو تو فاصلهها تنها گذاشت بیخبر رفت و تو این بیراههها رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت..... وای دل رو سوزوندی....آی چرا نموندی؟ من و هر ثانیه و جنون تو، واسه من همین خیالت هم بسه. بذار جاده ها اشتباه برن، ما که دستمون به هم نمی رسه ! با حریر پیلههای کاغذی واسه من جاده رو ابریشم نکن من به پروانه...
-
ا+د+ک+خ
یکشنبه 30 مهرماه سال 1385 17:41
ترم 85-86 هم بالاخره شروع شد اینبار برای اولین بار 18 واحد برداشتم آخه اینجوری که هر ترم 10 12 تا بخوام پاس کنم که فایده نداره باید یه 7 سالی رو مهمونه دانشگاه باشم تا حالا هر جوری که بوده دستوپا شکسته اوردیم جلو خودمونو فقط شانسی که اوردم تا حالا مشرو ط نشدم ولی اینترم با بقیه ترما خیلی فرق میکنه دیگه درسا دارن تخصصی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 مهرماه سال 1385 17:33
-
چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
شنبه 15 مهرماه سال 1385 17:21
تو به من خندیدی و نمی دانستی با چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک تو رفتی و صدای خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم و من اندیشه کنان سخت در این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
-
یاران را چه شد؟؟
شنبه 15 مهرماه سال 1385 17:19
این شعر به هیچکس و هیچ مناسبتی مربوط نیست. فقط وقتی تلخ میشم شعر های تلخ رو دوست دارم. دارم پوست میندازم - خیلی سخته - خیلی میسوزنه اما شیرینه گردی از راهی نمیخیزد سواران را چه شد؟ مرده اند از بیم یاران نامداران را چه شد؟ جز صدای جغدها چیزی نمیاید به گوش. قمریان آخر کجا رفتند ساران را چه شد؟ از هجوم کرکسان شوم قلب من...
-
یک آهنگ دوست داشتنی
شنبه 15 مهرماه سال 1385 17:18
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی آتش زدی انـدر من و چون دود برفتی چون آرزوی تنـگـدلان دیـر رسـیدی چون دوستی سنگدلان زود برفتی ... ناگشته من از بند تو آزاد ، بجستی ناکرده مرا وصل تو خشنود، برفتی هر روز بیفزود همی لطف تو با من چون در دل من عشق بیفزود برفتی ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 مهرماه سال 1385 16:41
ُNXبه کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید.....دل من گرفت از اینجا.....هوس سفر نداری زغبار این بیابان همه آرزویم ماند......اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان به هر آن کجا که باشد.....به جز این سرا ، سرایم سفرت بخیر اما تو و دوستی ، خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها ، به باران برسان سلام ما...
-
شکر
شنبه 15 مهرماه سال 1385 15:53
و بدون تعارف: خدایا ترا شکر می کنم که با فقر اشنایم کردی تا رنج گرسنگان را را بفهمم وفشار درونی نیازمندان را درک کنم . خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است . خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخسودنی است . خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد...
-
خواستن
شنبه 15 مهرماه سال 1385 15:49
خیلی عاشقانه: زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه زهی شور زهی شور که انگیخته عالم فروریخت فروریخت شهنشاه سواران فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم ز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگون نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم چه نقشیست چه نقشیست در این تابه دلها...
-
خواستن
شنبه 15 مهرماه سال 1385 15:48
همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازو همواره چیزی میخواهند بسیارند ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک. یادمان باشد فقط از خدا بخواهیم و از خدا ، فقط خدا را بخواهیم زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن ، کم خواستن است.
-
***خــــــــــــــــــــــــــــــــــدا***
یکشنبه 9 مهرماه سال 1385 13:21
در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه بجز اندوه و تنــــهایی کسـی با من نمی جوشه کسی حالم نمی پرسه ، کسی دردم نمی دونه نه هم درد و هم آوائی با من یک دل نمی خونه از ایـن ســر گـشـتــگی بـیـــزارم و بـیــزار ولـــی راه فــراری نــیــسـت از ایــن دیـــوار بـرای ایـن لب تشـنـه دریغا قـطره آبـی بـود برای چشم خسته من...
-
حبیب و محمد در پیرهن آبی
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1385 22:21
:. دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات .:
-
آبی
شنبه 18 شهریورماه سال 1385 20:28
آبی اگر شما هم مثل من علاقه مفرط به رنگ آبی دارید و دوست دارید تقریبا همه ی چیزهای مربوط به شما آبی باشند؛یعنی در یک کلام رنگ مورد علاقه تان آبی ست مطلب زیر را بخوانید.این مطلب از کتاب"تجدد و تجدد ستیزی" (که قبلا معرفی کرده ام) در مقاله بررسی کتاب "عقل آبی" "شهرنوش پارسی پور" انتخاب شده...
-
من از او خاطره دارم
شنبه 18 شهریورماه سال 1385 19:50
من از او خاطره دارم من از او خاطره دارم خاطراتی خوب و زیبا مثل زیبایی رویا من از او خاطره دارم من از او خاطره دارم خاطراتی خوب و شیرین مثل زیبایی آواز عاشقم عاشقم من عاشقم از روز ازل عاشقم عاشقم من پابند عشق عشق ابد من از او خبر ندارم اینو من باور ندارم باور تنهایی بوندن باور تنهایی موندن باور بازی رو باختن یا قمار...
-
آلبوم خودشه
شنبه 18 شهریورماه سال 1385 15:53
شیرین و فرهاد از اون شب که چشمام تو چشمت افتاد دل و ایمونمو تو دادی بر باد آخه نکن خدا رو خوش نمیاد آخه نکن خدا رو خوش نمیاد همه گل ها رو رنگ کردی با چشمات نشوندی آتیش عشق به اشکات آخه نکن خدا رو خوش نمیاد آخه نکن خدا رو خوش نمیاد قسم به قصه ی شیرین و فرهاد می دونی که دل من تو رو می خواد(۲بار) هنوزم یادمه مستیه چشمات...