خیلی عاشقانه:
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایاچه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشیدزهی ماه زهی ماه زهی باده همراهزهی شور زهی شور که انگیخته عالمفروریخت فروریخت شهنشاه سوارانفتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیمز هر کوی ز هر کوی یکی دود دگرگوننه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییمچه نقشیست چه نقشیست در این تابه دلهاخموشید خموشید که تا فاش نگردید |
|
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایاچه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایاکه جان را و جهان را بیاراست خدایازهی کار زهی بار که آن جاست خدایازهی گرد زهی گرد که برخاست خدایاندانیم ندانیم چه غوغاست خدایادگربار دگربار چه سوداست خدایاچه بندست چه زنجیر که برپاست خدایاغریبست غریبست ز بالاست خدایاکه اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
|